تبليغاتX
به نام خدای لیلی و مجنون

به نام خدای لیلی و مجنون

عاشق بی معشوق که عشقش ضمانت جدایی نشد و نبودنش برای عشقش خاطره شد

 

از زندگی و این همه تکرار خسته ام .

از های و هوی کوچه وبازار خسته ام.

دلگیرم از ستاره و آزرده زماه

امشب دگر زهر کوچه و هر کار خسته ام.

بیزارم از خموشی تقویم روی میز و

دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام.

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بیمارم خسته ام.

تنها و دلگرفته و بیزار و بی امید و متنفر از همه پسرها جز او 

از حال من مپرس که بسیار خسته ام.

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط نرگس |


 

 اون كه يه روز مي گفت واست مي ميره   مي گفت دلش به عشق تو اسيره

وقتي ديدش كه اومده به قلبت     مي بيني كه حرفاشو پس مي گيره

 

اون كه يه روز مي گفت بيا كنارم    مي گفت كه جز تو كسيو ندارم

 

وقتي نشست حرفاي اون به قلبت       مي گه دارم سر به سرت مي ذارم

 

اون كه يه روز نگاه به چشم تو كرد       اورد به دلت رنج و غمو آه و درد

 

وقتي كه ديد شده خداي قلبت    مي گه برو و ديگه هم برنگرد

 

اون كه مي گفت تا پاي جون باهاتم       به انتظار ديدن چشاتم

 

مي بيني كه سنگ صبور نيست واست     بهت مي گه عاشق گريه هاتم

 

اون كه يه روز مي گفت شده ديوونه    زمزمه كزد حرفاي عاشقونه

 

تنها مي ذاره تو رو با غصه هات    مي بيني كه سفر مي ره شبونه

 

اون كه يه روز جون واسه عشقت مي داد   قسم مي خورد يه روزي پيشت مياد

 

مي بيني كه يادش مي ره حرفاشو     ديگه كنارت بودنو نمي خواد

 

اون كه مي گفت مقدسه سكوتت      نجيبه ذره ذره ي وجودت

 

وقتي داره مي ره بهت مي گه كه      فرقي نمي كنه بود و نبودت

 

اون كه مي گفت تو هديه ي خدايي     نمي بيني هيچ موقع بي وفايي

 

مي گه تموم شده ديگه فرصتم     رسيده حالا لحظه ي جداييو می گه دوست نداشته

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط نرگس |


مینویسم زیرا فقط این نوشته ها هستند که حرفهایم را باور

خواهند کرد زیرا در هنگام نوشتن این حرفها شاهد حالو روزم

بودند شاهد اشکهایی که از چشمانم سرازیر میشد بودند در

 این دنیا بزرگ حتی یک نفر مرا نفهمید حتی یک نفر نخواست

که حرفهای دلم را بشنود چه سخت است در این دنیا  بزرگ تنها

 باشی تنهای تنها

 تو این دوره زمونه اگه خودتو کوچیک کنی ارزشتو از دست

میدی اگه غرورتو بشکنی میشکننت فکر نمیکردم مجبور بشم به

 این زودی تو زندگیم بشکنم اما دیگه تحمل این شکستو ندارم

نمیدونم شاید فقط مرگ بتونه غم این شکستو از من دور کنه

  وقتی صدای اس ام اس اومد فکر میکردم برام نوشته  منم

دوست دارم اما وقتی خوندم نزدیک بود سکته کنم البته نباید

چنین توقعی میداشتم من خیلی وقت بود میدونستم جوابش

چیه اما خودمو به نفهمی زدم خدایا ازت ناراحتم چرا پایان

 عشقی که خودت تو دلم کاشتی باید این باشه میدونم عشق

به یه پسر  خیلی عجیبه اما خودت میدونی که..................

 خودت این عشقو تو دلم کاشتی خدایا این مدت حرفهای همرو

تحمل کردم هرکی هرجور خواست در موردم فکر کردهرجور

 حرفی رو در مورد عشقم شنیدم و توهین های زیادی بهم 

 شدو هنوزم مریضم اما چیزی نگفتم اما خدا نباید

 اینجوری عشقمو ازم میگرفتی حداقل قلب منو میکشتی چرا

بایداینجوری بشه مگه من چی میخواستم  خدا دیگه نمیتونم

تحمل کنم فقط مرگ برام مونده پس نمیتونی گناه خودکشی رو

 پای من بنویسی  چون تنها راهی که مونده برام ولی بازم صبر

 میکنم خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط نرگس |


داستان زندگی من داستانی است که متن ان وجود تو و پایان ان نبوده توست پس زندگی من و لحضات خوشش بدون تو معنی جز پوچ بودن نمیدهد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط نرگس |


o0oo0o0opppsSsS!!!!!

 

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به

 

 هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه اما

 

 نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به

 

 يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي

 

 شد از اون كه از من پرمی گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه

 

مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي

 

ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي

 

داد دل به هر كس نمي داد!!گفت چشاتو ببندو منتظرم بمون اما رفت و

 

 دیگه بر نگشت.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط نرگس |


به افتخار عشق تو ، ميگم که بازنده منم ميتونه دو تا معنی داشته باشه! معنی اول که به ذهن ميرسه اينه که من همه چيمو باختم!

ولی چون عاشق تو هستم (به افتخار عشق تو) بازنده اي سربلند هستم! معنی دوم که به ذهن من رسيد

اينه که من به افتخار کسی که تو عاشقش شدی (به افتخار عشق تو) از بازی عشق کنار ميکشم

و ميگم که بازنده منم!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط نرگس |


 

  زمانی که از مادر متولدشدم صدایی در گوشم طنین انداخت و

گفت تا آخر عمر من با تو هستم

 

از او پرسیدم کیستی جواب داد غم هستم

 

و آن لحظه فکر کردم که غم عروسکی است که من با آن سرگرم می شوم

 

ولی اکنون فهمیدم که من عروسکی هستم بازیچه ی غم

و حالا منه عروسک . تنها تو را می خواهم‌،تنها تو را،ای که وجودت سرشار از مهر،عطـوفت و

 دوست داشتن است،قشنگ ترین روزهایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت.تنهایم نزارای بهترینم

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط نرگس |


شب را دوست ندارم زيرا سياهي آن مرا ياد چشمانت مي اندازد

 

برف را دوست ندارم زيرا سيماي تو را در خاطرم زنده مي كند

 

دريا را دوست ندارم زيرا موجش مرا هميشه به ياد گيسوان تو مي اندازد

 

ساحل را دوست ندارم زيرا در نبودنت دور چشم همه به اغوشش پناه مي بردم

 

بهار را دوست ندارم زيرا زندگي را از من گرفت

 

صداقت را دوست ندارم زيرا انرا هيچ وقت در نگاه تو نيافتم

 

اشك را دوست دارم چون همدم تنهايي من بوده در رنج با تو بودن

 

لبخند را دوست ندارم چون بر لبان تو مي نشت و غم از آن من بود

 

آسمان زمين ابر خورشيد را دوست ندارم چون همه را به خاطر تو دوست داشتم

 

خدا را دوست ندارم چرا كه مرا عاشق تو كرد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط نرگس |


درعصرهاي انتظاربه حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا

کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا

کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز

 کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي

 يابي

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط نرگس |


دروغ مي گفت:

  ديگري را دوست مي داشت

بارها گفتم دوستم داري؟

گفت:آري

تا ديد خاموش بودم

ولي آخر از پاي شکيب افتادم و گفتم:

راست بگو، تو را خواهم بخشيد...آيا دل به ديگري باخته اي؟

گفت:نه...

فرياد زدم،راستش را بگو که هر چه هست تو را خواهم بخشيد.

و از گنهت هر چند سنگين باشد

خواهم گذشت...

عاقبت با آرزوي فراوان پيش آمد و گفت:

مرا ببخش... ديگري را دوست دارم.

گفتم:حال که تو سالها به من دروغ گفتي اين بار هم من به تو دروغ گفتم...

هرگز تو را نخواهم بخشيد....هرگز

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:23 قبل از ظهر توسط نرگس |


 

دوست دارم به چند زبان

فارسي                دوست دارم
 
انگليسي               I love you
 
ايتاليايي                tiamo
 
ارمني                 onebboka
 
هندي                  main tumse
 
الماني                  ich liebedish
 
فرانسه                 je tadore
 
با همه ی زبان ها ميگويم دوست دارم اي عشق من

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط نرگس |


                   مانده ام در کوچه های بی کسی سنگ قبرم را      

                    نمی سازد کسی مردم و خاکسترم را باد برد

                    بهترین یارم مرا از یاد برد ان شب که دلی بود

                      به میخانه نشستیم ان توبه ی صد ساله به 

                       پیمان شکستیم از اتش دوزخ نهراسیدیم

                        که ان شب ما توبه شکستیم ولی دل

                                            نشکستیم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط نرگس |


يكي را دوست ميدارم ولي او باور ندارد !
يكي را دوست ميدارم همان كسي كه شب و روز به يادش هستم و لحظات سرد زندگي را با گرماي عشق او ميگذرانم !
يكي را دوست ميدارم ، بيشتر از هر كسي ، همان كسي كه مرا اسير قلبش كرد !
يكي را دوست ميدارم ، كه ميدانم او ديگر برايم يكي نيست ، او برايم يك دنياست !
يكي را براي هميشه دوست ميدارم ، كسي كه هرگز باور نكرد مرا !
كسي كه هرگز اشكهايم را نديد و نديد كه چگونه از غم دوري و دلتنگي اش پريشانم !
يكي را تا ابد دوست ميدارم ، كسي كه هيچگاه درد دلم را نفهميد و ندانست كه او در اين دنيا تنها كسي است كه در قلبم نشسته است !
يكي را در قلب خويش عاشقانه دوست ميدارم ، كسي كه نگاه عاشقانه مرا نديد و لحظه اي كه به او لبخند زدم نگاهش به سوي ديگري بود !
آري يكي را از ته دل صادقانه دوست ميدارم ، كسي كه لحظه اي به پشت سرش نگاه نكرد كه من چگونه عاشقانه به دنبال او ميروم !
كسي را دوست ميدارم كه براي من بهترين است ، از بي وفايي هايش كه بگذرم براي من عزيزترين است !
يكي را دوست ميدارم ولي او هرگز اين دوست داشتن را باور نكرد !
نميداند كه چقدر دوستش دارم ، نمي فهمد كه او تمام زندگي ام است !
يكي را با همين قلب شكسته ام ، با تمام احساساتم ، بي بهانه دوست ميدارم !
كسي كه با وجود اينكه قلبم را شكست اما هنوز در اين قلب شكسته ام جا دارد !
يكي را بيشتر از همه دوست ميدارم ، كسي كه حتي مرا كمتر از هر كسي نيزدوست ميدارد !
يكي را دوست ميدارم ...که ابرویم را برد
با اينكه اين دوست داشتن ديوانگيست اما ...............

من ديوانه تنها او را دوست ميدارم

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط نرگس |


خيلي دلم تنگه برات، چند روزه كه نديدمت 

هر وقت كه دلتنگ ميشدم، من پيش تو مي اومدم 

همش مي گم منم ميام، ولي هنوز نيومدم

 

نمي دونم وعده ما، چه وقت دوباره ميرسه؟

 

خدا بايد كمك كنی، دستام به دستات برسه

  

حالا توي تنهائيام، بازم ميگم "دوست دارم"

 

از گفتن دوست دارم، ترس و ابايي ندارم

 

 

 

 به من بده، يه صبر ايوب ديگه

 

باشه بازم صبر مي كنم، به شرطي كه يادت نره

 

يادت نره صبوريمو، غم دل و تنهائيمو

 

بايد يه كاري بكني، يادم بره خستگيمو

 

 

منم يه روز ميرم سفر، از آدما دل مي كنم

 

آهاي آهاي آدمكا، به من بگين چيكار كنم؟

 

 

هر روز يكي ميره سفر، باز منو تنها ميذاره

 

منم ميخوام برم سفر، اما بايد اون بذاره

 

 

اگه بخواي صبر مي كنم، اگه فقط اينو مي خواي!

 

دنيا محل گذره، بخواي نخواي مي گذره

 

مهم اينه كه هر كسي ، چه چيزي داره مي بره

 

  

دنيا به ما وفا نكرد، با دلخوشي رها نكرد

 

واسه فراوموشي ما، بيا ببين چيا نكرد

  

يه رو زبه اون آدمكا، من و تو پشت پا زديم

 

گفتيم بايد رها بشيم، بسه ما هر چي كشيديم

 

 منم يه روز ميام، گريه كه معنا نداره

 

چرا بايد اشك بريزم، حالا دلم تو رو داره

  

 

اگه ازم قبول كني ، وعده ديدار بذارم

 

اگه منو قبول كني، از بي كسي غم  ندارم

 

 

 

غم ندارم چون مي دونم ، خيلي خوب و مهربون

ي

فقط تويي كه مي توني، حرف دلم روبخوني

 حالا يكي از اون بالا ، داره تماشا مي كنه

 

اين چهره غمزده رو ، يك شبه زيبا مي كنه

  

حالا ديگه غم ندارم، تو زندگيم كم ندارم

 

هر چي ميگن بذار بگن، بازم ميگم" دوست دارم

"

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط نرگس |


وقتی که گریه کردم گفتن بچست

وقتی که خندیدم گفتن دیوونست

وقتی که جدی بودم گفتن مغروره

وقتی که حرف زدم گفتن ساکت باش

وقتی که ساکت شدم گفتن عاشقه

حالا هم که عاشقم می گن گناهه

پس حالا با دوست داشتنت چی کار کنم

اگه واقعا عاشقی گناهه اشکالی نداره مجازات میکنم خودمو اونم حبس کشیدن توی قلبت گل نازم

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط نرگس |


 

من رهاش کردم چون اون خواست و چقدر سخته عزیزترینت را رها کنی

انقدر دوسش دارم که میخوام رها باشه

رها از تمامی بند ها و زنجیر ها

هر چند هیچ وقت در بندم نبود

چرا که من اینگونه خواستم نمیخواستم وقتی باهامه براش بندی بسازم

دوسش دارم ولی با این حال دلش در بندی گرفتار است

ای کاش دلش رها بشه و برگرده

اگه بر نگرده در بند مرگ خودم را گرفتار می کنم

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط نرگس |


در جلسه امتحان عشق مانده ام و یک برگه ی سفید

یه دنیا حرف ناگفتنی

  یک بغل تنهایی و دلتنگی

دردو دلم تو این کاغذ جا نمیشود

در این سکوت بغض الود  قطره کوچکی در چشمانم سرسره بازی می کند

و برگه ا ی سفید

عشقت نوشتنی نیست فقط می توانم توی برگم کنارش یه قلبه کوچک که در حال تپیدن براته بکشم

وقت تمامه برگه ها بالا

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط نرگس |


توي دنيا دو تا نابينا مي‌شناسم، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم حتی تو خواب.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط نرگس |


دوستی یک اتفاق است و جدایی یک قانون است و ما بازیچه ی دست سر نوشت هستیم

کار سر نوشت را چه دیدی شاید دو نفر را با هم اشنا کرد و دو دوست را از هم جدا کرد

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط نرگس |


به فرشته جون گفتم برو معشوقمو بوس کن و بر گرد

برگشت اما بوسش نکرده بود

گفتم چرا

گفت هیچ وقت دو فرشته همدیگرو نمی بوسن

+ نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط نرگس |


+ نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط نرگس |


 اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود و نگاه ها تمام می شود

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط نرگس |


دلم گرفته از ادمایی که میگن دوست دارم ولی معنیشو نمیدونن

از ادمایی که میخوان ماله اونا باشی اما مال تو نیستن

و از اونایی که زیر بارون برات میمیرن ولی وقتی افتاب می شه همه چیزو فراموش میکنن و دلشون میره پیش یکی دیگه

ودر اخر از اونایی که گلشونو فراموش میکنن و میرن پیشه یکی دیگه دلم ازش میگیره ولی چه کنم فقط بهش می گم گله نازم باغچه ی نو مبارک و این رسم عاشقی نبود

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط نرگس |


 

دنیای عجیبیه  کسی که دوستت داره دوستش نداری

کسی که دوستت نداره دوستش داری

و ان دو که یکدیگر را دوست دارن به رسم ایین به هم نمیرسن

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط نرگس |


خدایا به انان که ادعای عاشقی تورا دارند بگو بزرگترین گناه شکستن دل ادمیان بی گناه و تنها گذاشتن انها است پس گله نازم تو غبار گم نشو

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط نرگس |


اگر ان شب نگاهم نمی کردی و اگر در ان شب تاریک به این دل تنهایم چشمک نمیزدی:در اولین نگاه باورم نمیکردی من الان دیگر اینکه هستم نبودم

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط نرگس |


در جهان خدا هیچ اشتباهی روی نمی دهد و هیچ رویدادی تصادفی نیست .هیچ کس به سویت نمی اید مگر انکه هدیی ای را برای تو به ارمغان بیاوردو چه شاکر باشی و یا نباشی خدا نعمت را برایت می اورد و چه عاشق باشی و چه نباشی عشقت را از تو میگیرد.

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط نرگس |


وقتی عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش شرمنده دلت باش که بهت اطمینان کرد

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط نرگس |


 

مرا می فهمی من تو را میخواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است  من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم میدونی تا ابد در دلم میمانی و دوست خواهم داشت

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط نرگس |


یکی بود یکی نبود یه عاشقی بود که یه روز بهم می گفت دوستم داره و یه روز بهم می گفت دوست ندارم.دلم یه دیوونه شده واسش که دوسم داره یا نه هنوز مثله یه عاشقم شب که می شه به عشقش ترانه خونه عاشقا می شم بهم گفت با وفا بشم گفتم سهم من از وفا تویی گفتم سهم من از خودم تویی ولی بدش فرامو شم کرد گفتم برگرد گفت برو اخه نازنینم بهم قول دادی پس چرا تنهام گذاشتی؟چرا رفتی و دلمو تنها گذاشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط نرگس |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

به نام تنها شاهده اشک های شبا نه ام
دختری تنهاو عاشقم که از دیاره غربت به سرزمین عشق امدم و جز ناراحتی و بدی چیزی ندیدم


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

رضا
نرگس
دنی
نا ارام
سارا
کرامت
ثنا
فاطمه
سورنا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه